تبليغاتX
عشق و باز عشق

عشق و باز عشق

چه حال و احوالیه عشق

ببین قلبم شکست اما نترسید

ترک خوردن اون دیدن نداره

یکی خواستش دلو چیزی نگفتم

دل خالی که دزدیدن نداره

تو این دیوونه رو باز امتحان کن

دل عاشق که سنجیدن نداره

بگیر شاید که خوابم رو ببینی

چشای خیس که خوابیدن نداره

می گم چشم تو باشه قبله من

می گی چشم که پرستیدن نداره

هوای چشمم امشب ابر ابر

ولیکن نای باریدن نداره

ازت خواستم بپرسم اما دیدم

جواب نه که پرسیدن نداره

چه لبخندی زدی به گریه من

عزیزم گریه خندیدن نداره

 

 

 

 

سلام به همراهان همیشگی ام

شرمنده که خیلی وقته نتونستم آپ کنم . اونم براش دلیل دارم که بمونه پیش خودم بهتره.

امروزم یکی دیگه از روزای خوب خداست که پشت هم میان و میرن و ما آدمهام سر گردان و پریشان میگردیم تو روزا و شبای خدا و منتظر لحظه آخریم. لحظه دیدار معبود ازلی.

خداییش به این فکر کردید که ما آدما از وقتی پا میگذاریم تو دنیا چیزی جز دردسر نیستیم. یا دردسریم برای دیگران یا خودمون تا روزی که پیمونمون لبریز میشه و پر می کشیمو میریم به اون بالا بالاها.

اگه تو این دنیا خودمون باشیم و حقیقت رو جستجو کنیمو از دورنگی و ریا فاصله بگیریم بهمون میخندند و میگن وای از دست سادگی این آدم . اگه یه کم شیله پیله تو کارمون باشه میگن اینم تو زرد از آب در اومد آخه بابا یکی نیست به خودشون بگه مگه شما کی هستید که در مورد ما اینجوری قضاوت می کنید.

ولی خداییش اگه سرمون تو کار خودمون باشه خیلی بهتره چون حداقل پیش وجدان خودمون سربلندیم .

خداییش چرا باید اینجوری باشه؟

چرا دوز و کلک و ریا شده کار ما آدما بعدشم آخر سر سرمونو مثل کبک می کنیم زیر برف و خودمونو میزنیم به اون راه فکر می کنیم کسی ما رو نمیبینه غافل از اینکه ما یه آفریدگار دانایی داریم که تموم ریزه کاری کار ما رو می بینه و ما رو تحت نظر داره و تو  دفتر حسابمون یادداشت می کنه.

چرا ما آدما تا یکی از دنیا میره یا موقع گرفتاریامون یاد خدا و پیغمبر می افتیمو و یادی از مرگ خودمون می کنیم اما همینکه یه چند روزی گذشت و سرد شدیم یا مشکلمون حل شد همه چیو فراموش می کنیم و انگار نه انگار که نوبت ما هم می رسه.

چرا اونقدر سنگدل شدیم که فقط موقع مرگ و وفات دور هم جمع می شیم و بعد همدیگه رو فراموش میکنیم.

چرا باید از دور و برمون غافل باشیم .

تو این چند وقت فقط به این موارد فکر کردمو و به این نتیجه رسیدم انسان خاکی سرده و این سردی تموم وجود ما رو گرفته و نمیگذاره از این خمودی و بی حالی در بیایم. باید آسمانی شد باید دریایی شد باید سبز شد تا دریافت دور این جهان فانی را...

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت17:36توسط فرشته | |

بنام حق

بنام دلدار مطلق

بنام خداوندگار مهر و لبخند  خداوند شادی و غم

بنام آفریدگار گل یاس

 

سلام به همه دوستای مهربون و دوست داشتنیم که از ته قلب دوسشون دارم

این روزا دلم بد جوری گرفته . بد جوری .

دارم دیوونه میشم . غمی تو گلومه که به هیچکس نمیتونم بگم حتی همسرم . دلم به حال خودم میسوزه . کاش اصلا متولد نمیشدم . امسال روز تولدم مصادفه با میلاد حضرت فاطمه که باعث سعادت منه . اما نمیدونم چرا همیشه نزدیک تولدم که میشه دلم میگیره .

از کارم از خودم از زندگی از این دنیای پر از دورویی و نیرنگ از دوستای بیوفا از همه و همه خسته شدم .

دنیا دنیا دنیا

این تنها اسمیه که از تمامی اسامی زیباتر و زشت تره .

ای کاش همیشه روی زیبای دنیا رو میدیدیم . حیف و صد حیف ...

 

 

واسه من سخته جون من واسه من سخته جون من

گول قسماتو که خوردم  تو عذابم میدی هی

میگی عاشق بودی کی میگی عاشق بودی کی

از من تو یاد تو نمونده دیگه حتی خاطرم

نذار از یادت برم نذار از یادت برم

مگه تو قول ندادی دیگه تنهام نذاری

خدا رو خوش نمیاد اشکمو در بیاری

آخه طاقت منم یه روزی تموم میشه

ندونستم عمر من اینجوری حروم میشه

به خدا یه روز پشیمون میشی از کاری که کردی

اون روزی که تنهایی و بی کسی و پر دردی

برو اما خوب بدون چوب خدا صدا نداره

الهی روزی بیاد که نداشته باشی یه ستاره

گول قسماتو که خوردم  تو عذابم میدی هی

میگی عاشق بودی کی میگی عاشق بودی کی

از من تو یاد تو نمونده دیگه حتی خاطرم

نذار از یادت برم نذار از یادت برم

مگه تو قول ندادی دیگه تنهام نذاری

خدا رو خوش نمیاد اشکمو در بیاری

آخه طاقت منم یه روزی تموم میشه

ندونستم عمر من اینجوری حروم میشه

به خدا یه روز پشیمون میشی از کاری که کردی

اون روزی که تنهایی و بی کسی و پر دردی

برو اما خوب بدون چوب خدا صدا نداره

الهی روزی بیاد که نداشته باشی یه ستاره

 

 

میلاد مبارک حضرت فاطمه زهرا (س) مبارک

من افتخارم اینه که امسال روز تولدم روز میلاد یاسه

 

 

میسپارمتون به خدا

یا حق

+نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت19:41توسط فرشته | |

بنام آفریننده اشک و لبخند

با توام ای که نگاهت منو با عشق آشنا کرد        تو دلم حرم نفسهات فصل سرما رو فنا کرد
تویی اونکه تو وجودت نیمی از خودم رو دیدم     با حضور عاشقونت به خود خودم رسیدم

سلام سلام سلام
سلام به همه گلایی که بهم سر میزنند
 


سلام و باید با شور و هیجان گفت که هم خودت به وجد بیای هم اونایی که دارن صداتو میشنوند دلم خیلی واسه سنگ صبورم تنگ شده بود خیلی وقت بود که غما رو دکشون کرده بودم و رفته بودم سراغ شادیا اما امروز یه جور دیگست شادم اما میخوام سنگ صبورم شادی منو حک کنه ولی این بار نمی خوام برگ شادی رو از سنگ صبور جدا کنم میخوام از این به بعد شادیا رو حک کنم و غما رو پاک . شاید پیش خودتون بگید ای بابا تو این زمونه با این اوضاع کی می تونه شاد باشه . اما من شادم و احساس خوشبختی می کنم احساس می کنم دارم به همه اون چیزایی که می خوام میرسم اونم فقط به خاطر اینه که خودم خواستم . اره خودم خواستم که عوض بشم خودم خواستم که دیگه غمو تو دلم جا ندم .


حالا که روزگار دنیامو میخواد تو با خنده بیا

حالا که آسمون برامون خونه ساخت تو با خنده بیا


اه بابا این غمه این درده چقدر سمجه همش در میزنه هر چی بهش میگم بابا نمیخوام تو خونم رات بدم سمج تر میشه فکر میکنه من تسلیم میشم . بابا کور خوندی جونم تو دیگه تو خونه من جایی نداری برو برو که دیگه نمی خوام ببینمت اره جونی دیگه من با تو کاری ندارم تو داشتی همه چیزه منو ازم میگرفتی اما بازم هزار مرتبه شکر که شادی اومد و منو با خبرم کرد و گر نه معلوم نبود تو چه به روز من می آوردی .
خوب حالا دیگه برو این طرفام نبینمتا .


الهی که شفا پیدا کنی تو واسه دردات دوا پیدا کنی تو
تو این دنیا که بیوفایی رسمه
رفیق با وفا پیدا کنی تو
عمرا تموم دنیا رو بگردی مثل من عاشقی پیدا کنی تو
نرو افسانه من ناتمومه
بدون اگه بری کارم تمومه
بهت گفتم بیا دنیای من باش کنارت حتی مردن آرزومه
شنیدم تو دلت انگار می گفتی
که عاشقی کجاست وفا کدومه
می خوام به سردی شبهام بخندم می خوام به پوچی فردا بخندم
وقتی میبینمت با دیگرونی
تو اوج گریه هام می خوام بخندم
می خوام داد بزنم تنهای تنهام می خوام وقتی میگم تنهام بخندم
منم تو شهر غم زندونی تو
غم و غصه دل ارزونی تو
نگو دوست دارم به یک غریبه میشه اون مثل من زندونی تو
رسیده اون شبی که تو می خواستی
چه بده آخر مهمونی تو



آره جونم من برای اینکه شاد باشم و موفق خودم را متعهد مي‌دونم كه به اصول اخلاقي زیرپايبند باشم:
1 ـ خودم رو دوست داشته باشم و وظايفم را نسبت به خودم انجام بدم. سپس وظايفم را نسبت به آفريدگارم، همسرم و پدر و مادرم به نحو احسن انجام بدم.
2 ـ به تمام مخلوقات خداوند، جاندار و بي‌جان به اندازه ظرفيت آن موجود محبت كنم.
3 ـ خدمت به خلق را بالاترين خدمت و عبادت بدونم، با اين آگاهي كه ممکنه خدمت به خلق توام با ناسپاسي باشه .
4 ـ با نيك ‌بيني نسبت به اعمال ديگران، از هر گونه قضاوت خودداري ‌كنم.
5 ـ دروغ نگم، راست بگم و در مورد همه چیز واقعیتو بگم.
6 ـ براي رسيدن به موفقيت در دايره مثبت‌انديشي، اعتماد به نفس، معنويت، نشاط، اميد، سلامت روان و ارتباطات موثر همه كوشش کنم .

شما فکر میکنید من میتونم ؟ خودم که میگم آره خیلی خوبم میتونم .


+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت7:33توسط فرشته | |

دل من هوا تو کرده آه کجایی نازنینم

کاشکی بودی و میدیدی بی تو من تنهاترینم


سلام به همه عاشقا
سلام به عشق خودم که حاظرم جونمو براش بدم

میدونید چیه دل من برا اونی میطپه که دل اونم برا من میطپه اما
...
این سه نقطه که سر بعضی حرفا میذارن خودش یه دنیا حرفه حرفایی که نمیشه نوشت حرفایی که زبون از بیان اونا قاصره حرفایی که با اینکه رو دل آدم سنگینی میکنه اما نمیشه گفت



شب که میاد این دل من میشه دیوونه دیوونه
بیا که تا آخر قصه عشق من با تو میمونه میمونه
عطر نرگسو یاسمنی شاخه گل نسترنی
همسفر همه لحظه هام نازنین تو دنیای منی
با تو هر شبم افسانه میشه دنیای ما چه عاشقانست
بی تو این دلم دیوونه میشه انگار که روزا پر بهونست
بیا ای هستی و باور من تو ای امید و عشق آخر من
گل من تو بمون واسه من تو دنیا
گل من تو بمون واسه من تو دنیا


خیلی دلم میخواست خدا از اون بالا بالاها با یه اشاره دست ما رو بذاره تو دست هم اما حیف ...
دلم میخواست اونقدر توان داشتم که همه حرفامو بهت میگفتم اما چه کنم که آدمم و زبونم قاصر

بازم تنها سنگ صبوره که میتونه حرفا رو از دلم بیرون بکشه و رو صورت زیبای آبیش اونا رو حک کنه




به من نگاه کن واسه یه لحظه
نگات به صد تا آسمون میارزه

من از خدامه بکشم نازتو

تا بشنوم یک لحظه آوازتو

من از خدامه پیش تو بمونم
جواب حرفاتو خودم بخونم

من از خدامه بمونم دیوونت

سر بزارم رو شهر امن شونت

من از خدامه بمونی کنارم
من که بجز تو کسی رو ندارم

من از خدامه که نباشه دوری

فقط دلم میخواد بگی چجوری

من از خدامه که یه روز دعامون

بره تو آسمون پیش خدامون

به عشق اونکه بعد اونهمه درد
خدا یه بار نگاهیم به ما کرد



دلم میخواست پیشم بودی سرمو میذاشتم رو شونه هاتو یه دل سیر گریه میکردم دلم میخواست کنارت بودم و تو دستهای منو که به خاطر سردی غمای دلم یخ کردن تو دستات میگرفتی و اونا رو با گرمای وجودت گرم میکردی دلم میخواست منو محکم بغلم میکردی و منو از عشقی که تو قلبته سرشار می کردی
دلم میخواست کنارم بودی ساعتها با چشام زل میزدم بهت اونقدر نگات میکردم تا سیر سیر شم اما نه...
مگه آدم هر چی تو رو نگاه میکنه سیر میشه

تو تنها منظره ای هستی تو این دنیای فانی با همه زیباییاش که هر چی نگاهت میکنم سیر نمیشم
دلم میخواد همیشه مال خودم باشی
تنها جمله ای که میتونم بگم اینه که

دوست دارم خیلی زیاد به چشماتم خیلی میاد



به عشق تو گرفتارم در این دنیا تو رو دارم
تو رو تا جون به تن دارم دیگه تنهات نمیزارم
من قصه گوی عشقم تو بهترین کلامی
قشنگترین خیالی که هر نفس باهامی
وقتی تویی کنارم آسمون آبی رنگه
میام به دیدن تو دنیا با تو قشنگه
برای دیدن تو دست میگیرم فانوس ماه
طلسم راهو میشکنم میگذرم از شب سیاه
به گوش کوهو در و دشت اسمتو فریاد میزنم
تا هر جا هستی بشنوی که تنها عاشقت منم
برای دیدن تو ثانیه ها رو میشمرم
برای دیدن تومن از یه دنیا دل میبرم
برای دیدن تو هزار بار میمیرم
برای دیدن تو دوباره من جون میگیرم
برای دیدن تو دست میگیرم فانوس ماه
طلسم راهو میشکنم میگذرم از شب سیاه
واسه دوباره دیدنت میشم گل اقاقیا
تا زیر پاهات بمیرم پرپر بشم تو جاده ها
برای دیدن تو ثانیه ها رو میشمرم
برای دیدن تو من از یه دنیا دل میبرم
برای دیدن تو هزار بار میمیرم
برای دیدن تو دوباره من جون می گیرم
برای دیدن تو که شهسوار عشقی
ثانیه ها رو میشمرم من از یه دنیا دل میبرم

+نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت6:18توسط فرشته | |

 

 

آن که دلم را
برده خدایا

زندگیم را

کرده تبه

کو؟
همنفسم کو؟
آن که نگاهش
روز من از غم
کرده سیه کو؟

 

 

سلام به همه عاشقای دنیا از جمله عشق خودم که براش میمیرم.

چند وقتیه حرفای دلمو ننوشتم دلم حسابی پره میخوام تا میتونم بنویسم تا یه کم سبک شم .

میدونید چیه؟

وقتی آدم دلش بگیره و نتونه با کسی درد دل کنه وقتی غمای دنیا فقط رو دلش تلنبار بشه آخرش اینا همه از یه جایی سر باز میکنه یه جوری میریزه بیرون من اگه ننویسم اصلا نمیتونم این دنیا رو تحمل کنم میگید چرا؟

چون تنها مونس من خداست و تنها کسیم که درد دلمو میشنوه سنگ صبورمه . میدونید سنگ صبورم کیه؟

یه دفتر زیبا با برگه های آبی .

آبی آسمونی که مثل خود آسمون زلال و پاکه.

آره یه دفتر دارم که اسمشو گذاشتم سنگ صبور هر وقت دلم میگیره میرم سراغش آخ که وقتی باهاش حرف میزنم چقدر سبک میشم تنها کسیه که خوب به حرفام گوش میده و اجازه میده غمامو رو شونه هاش بریزم.

وقتی دلم برا عشقم تنگ میشه میشینم و با سنگ صبور حرف میزنم

وقتی دلم از زمونه میگیره بازم این سنگ صبوره که به دادم میرسه.

تنها کسیه که راز منو واسه کسی فاش نکرده و راحت میتونم پیش چشمش مرواریدای اشکمو نثار گونه هام کنم .

تنها اونه که میدونه عاشق کی هستم و دلم واسه کی تاپ تاپ میکنه .

تنها اونه که میدونه من از این زمونه غلط چی میخوام.

آره تنها اونه که میدونه کیو دوست دارم واسه کی اشک میریزم واسه کی حاضرم جونمو بدم و واسه کی زندگی میکنم .

ولی یه چیزیو یادم رفت بگم .

اونی که همیشه دوسش داشتمو دارم خودش میدونه کیه.

خودش میدونه که تنها برا اون مینویسم .

خودش میدونه که قلب من فقط به عشق اونه که میطپه. 

 

 

 

دلی بی غم کجا جویم که در عالم نمی بینم
دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی آید
دمم با جان بر اید چونکه یک همدم نمی بینم
خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه
که من تا اشنا گشتم دل خرم نمی بینم
مرا رازی است اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی بینم
قناعت می کنم با درد چون درمان نمی یابم
تحمل می کنم با زخم چون مرهم نمی یابم
کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد
به امید دمی با دوست و ان دم هم نمی بینم

 

عشق من اینو بدون که من اگه دارم با این زندگی میسازم و زنده هستم فقط بخاطر توست فقط به خاطر تو میخوام باشم میخوام اونی باشم که تو دوست داری میخوام زندگی کنم همونطور که تو میخوای میدونم دلت از دلم پره اما ببخش این دل دیوونمو دل من دیوونست آره دیوونه تو

نمیدونی وقتی تو رو میبینم و باهات حرف میزنم جون میگیرم دوباره زنده میشم همه غما یادم میره وقتی لبخند میزنی انگاری دنیا رو به من دادن بدون حتی اگه تموم دنیا رو تو یه طبق بذارنو بدن به من با یه لحظه کوتاه دیدار تو عوض نمیکنم

همیشه دوست داشته و دارم

تنها درد من فراق و دوری توست

 

هر جا باشی به خدات میسپارم

فکر من نباش دیگه آخر راهم

 توی لحظه های من وقتی که تنهام

منو غصه حرفا داریم آخه با هم

 منتی بر تو ندارم چون که این نیاز من بود

 واسه با تو بودن من آخرین تلاش من بود

شده از خودت بپرسی که به من چی میگذره

حسی دارم توی قلبم تو رو فریاد میزنه

 این روزا زمزمه عاشقی رو گوشم زیاد میشنوه

وقتی محتاج محبتی کسی یادی ازت نمیبره

یادته آخرین جمله که گفتم

 از خدا میخواستم خوشبخت بشی

 منو از سرت بدر کن

لااقل تو زندگی تو یکی خوشبخت بشی

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت7:44توسط فرشته | |

 

امروز روز تولدمه   

        تولدم مبارک

سلام به همه دوستانی که منو همراهی میکنند

و سلام به کسی که خیلی دوسش دارم و خودشم میدونه کیه

امروز یه روز دیگست واسه من

میدونید چرا؟

چون روز تولدمه

روزیه که چشامو به این دنیای پر از رنگ و ریا باز کردم

روزی که به قول مامان برکت به خونه پا گذاشت

روزی که تا حالا که 26 سال ازش میگذره هنوزم خوش یمنه

شاید باور نکنید اما این روز بهترین روز زندگی منه چون روز شانسه واسم

بهترین اتفاقای زندگیم تو این روز افتادن مثلا اینکه یکی از بهترین کسامو که بهش گفته بودن از شما دور سرطان داره تو این روز دقیقا لحظه اذان مغرب همون لحظه ای که پا به عرصه وجود گذاشتم خبر سلامتیشو بهم دادن

دوم اینکه دقیقا یک سال پیش در این روز حکم کارم رو دادن دستم و من بعد از یک سال دوره دیدن رسما شدم کارشناس دادگستری و خیلی اتفاقای دیگه

میدونید امسالم این روز واسم اومد داشت چون بعد مدتها انتظار کارت معافی خدمت داداشیم اومد و یه خبر خوش دیگه که تا قطعی نشه نمیتونم بگم .

حالا شما بگید این روز خوش یمن هست یا نه؟

 

وقتی دلتنگ تو میشم می بینم عکستو هر جا

میخواد آشتی کنه قلبم دوباره با غم دنیا

من دیوونه یه عمره که به عشق تو اسیرم

 همش از تو مینویسم واسه اینکه جون بگیرم

یه سوال از تو دارم بمونم یا که برم

دل میخواد تا بدونه چی جوابش رو بدم

 به خدا هیچکسی هرگز مثل تو برام نمیشه

دل تنگم رو صدا کن چشم براتم تا همیشه

 میزنم به آب و آتیش خودمو با تو ببینم

 زیر رقص شاپرکها گل عشقت رو بچینم

یه سوال از تو دارم ...

 

یکی بهم گفت از کسی که دوسش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچکسی رو مثل اون دوسش نداشته باشی منم که خیلی دوست دارم رهات نمیکنم چون همه دنیای منی . میدونی شاید باور نکنی اما همه چیزمی بهم زندگی دوباره دادی یخ دلمو آب کردی طلسم غم رو که مدتها بود تو وجودم خونه کرده بود باطلش کردی.

آره جونم خودتم میدونی که بهم زندگی دوباره دادی پس به خاطر همه چیز ازت میخوام همیشه باهام بمونی و بذاری شونه هات واسم تکیه گاه باقی بمونند .

خیلی دوست دارم چون دنیای منی.

وقتی تو بهم تبریک گفتی انگاری دنیا رو بهم دادن خودتم میدونی که واسم یه چیز دیگه ای.

فقط میتونم بگم :

 امان از درد دوری

 

تو اونجا و من اینجا امان از درد دوری

من ماندم و رویاها نه شوق و نه سروری

امان از درد دوری امان از درد دوری

دور از تو من ندارم نه شوق و نه سروری

آه ای خدای عالم تا کی غم صبوری

امان از درد دوری امان از درد دوری

هجرت اجباری اگه از تو جدا کرده مرا

خیال نکن که رفته ای عشقت رها کرده مرا

همش به خود فریب میدم

به طفل دل نوید میدم میگم

تموم شد حادثه

فصل رهایی میرسه

 امان امان امان از درد دوری

دور از تو ناله غمت در دل من شکفته

اشکام غمامو به همه دونه به دونه گفته

 خدا میدونه بی تو من یه روز خوش ندیدم

گریه کرده هر کسی که قصه ام رو شنفته

 امان امان امان از درد دوری

امان از درد دوری

+نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت6:58توسط فرشته | |

 

مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستون با زمین می کنه زندگی با دلت نکنه .

نمیدونم از کجا شروع کنم و از چی بگم دلم خیلی تنگه خیلی اونقدر که میخوام مرواریدای اشکمو نثار گونه هام کنم دلم گرفته از دست نامردمی های روزگار از دست خودم از دست همه دلم میخواد یه تکیه گاهی باشه تابتونم بهش تکیه کنم .

بتونم سرمو بزارم روش و های های گریه کنم آخه چرا من؟

چرا همه باید ازم دور بشن چرا باید تنها بشم.

اونم منی که هیچوقت اونی که باهام یک دل بوده رو تنها نذاشتم .

چرا منی که هیچوقت بد رو واسه دیگران نخواستم همیشه از خدا خواستم اونقدر توان بهم بده که بتونم به دیگران کمک کنم.

اینها تموم حرفائیه که من تو چند ساله گذشته بارها و بارها با خودم تکرار کردم و هر بار با تکرار اونها غمگین تر از گذشته شدم . یه روز تنها نشسته بودم و با خدای خودم درد دل میکردم یه دفعه بهم الهام شد که برمو لای قرآنو باز کنم منم این کارو کردم میدونید چی اومد ؟

خدا تو آیش برام آورده بود که ما به وعده ای که به بندگان خودمون میدیم عمل میکنیم رنج و غصه رو رها کن و صبر و تحمل رو پیشه خود نما.

یه کم تعجب کردم بعد یاد حرفای دکتر علیرضا آزمندیان افتادم که میگفت :

ما سرنوشتمونو خودمون رقم میزنیم هر طور که دنیا رو پیش بگیریم جلو میره .نباید غصه بخوریم باید تو همه کارها بگیم میتونیم نه اینکه کاسه چه کنم چه کنم دستمون بگیریمو بگیم ای داد بیداد باید چیکار کنم چه قدر بدبختم . باید در برابر مشکلات نگیم ای خدای من من چه مشکل بزرگی دارم دیگه خسته شدم باید بگیم ای مشکل من خدای بزرگی دارم که اگه بخواد و مصلحت بدونه تو رو از جلو پام برمیداره.

اون روز چه روزی بود واسه من .

روزی که خودمو شناختم . روزی که با بهترین دوست و یارم تو زندگیم آشنا شدم . روزی که دیگه اعتقاد دارم خوش یمن ترین روز زندگیمه روزی که خودمو سپردم دست این یار با وفا تا هر طور خودش میدونه زندگیمو رقم بزنه.

از اون روز به بعد بود که کم کم زندگی روی خوشش رو بهم نشون داد چون خودم میخواستم اینطور باشه.

دیگه ناراحت و غمگین نیستم.

دیگه هی به بخت بدم لعنت نمیدم.

دیگه بارمشکلات هر چند زیاد کمرمو خم نمیکنه.

میدونم هر مشکلی که داشته باشم اگه به یارم بگم خودش راه حلش رو بهم نشون میده.

آره درست فهمیدید تنها یار من یار باوفا و همراه من یگانه دادار مطلقه کسی که ستارالعیوبه کسی که رحمن الرحیمه و بزرگتر از آن است که وصف شود .

من این یار مهربونو خیلی دوسش دارم میدونم همه دوسش دارند.

چون تنها یاریه که هیچوقت تنهامون نمیذاره حتی بعد از مرگم باهامونه.

اونقدر مهربونو بخشنده هست که هر کار بدی کنیم ما رو میبخشه . تنها یاریه که تو تموم سختیا ما رو پشتیبانیمون میکنه

خدا جونم به خودت قسم اونقدر دوست دارم که اندازه نداره. خودتم میدونی .

 

همینکه بین وجودم خراش میریزم

به روی گونه دلم را یواش میریزم

درخت شاید و اما عقیم میماند

دوباره روی دلم بذر کاش میریزم

تو را که مینگرم با عروج چشمانم

غزل به پنجه پیکر تراش میریزم

کنار پنجره از گرد عکس تو هر صبح

شکر به چای و عسل بر لواش میریزم

سکوت،فاصله ای بین دستها انداخت

دوباره بین هوا ارتعاش میریزم

خدا! زلالی عشقی بریز بر دستش

به جای ثانیه هایی که پاش میریزم

 

از حالا به بعد میخوام با توکل به حق واسه کسی بنویسم که بهم زندگی داد امید داد.

عشق و به سینه پر دردم و مرواریدای اشکو به چشام و گل لبخندو به لبایی داد که مدتها بود که رنگ لبخند رو به خودش ندیده بود .

تنها اندوه من دوری از اوست..

 

میدانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناودانهای چشمم فرود می آیی و در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه میبندم تا دیگر دوریت را حس نکنم .

 

 از کدوم قصه رسیدی که همه بود و نبودی

که ته دره تردید حس شیرین صعودی

با کدوم شهاب روشن حس مهتابو شناختی

چه جوری با دست خالی واسه من ترانه ساختی

با توام ای حس سرشار

با توام شرط رهایی

با توام نور مجسم

با تو ای زلال جاری

شهر پاییزی دستام همیشه خالی خالی

سهم این سینه زخمی تپش قلب سفالی

کو نوای باور من، آه سینه سوز حسرت

دالون سیاه چشمام همیشه تاریک و خلوت

تو برای هر شب من مثل آزادی و نوری

تو برای بی قراری واسه بی کسی صبوری

غزلام پیشکش چشمات تو که از گلایه دوری

تو یه حس تازه هستی، تو یه عشق پر غروری

 

تو رو به داداری که همیشه با ماست داره از اون بالا نیگامون میکنه یه چیزی بگو

بگو تا دل منم از اینهمه اضطراب خالی بشه دیگه نخواه که بترسم از این زمونه . از این زمونه ای که هیچ نیست جز ...

به خاطر دل منم یه لحظه بی صدا نمون

بهم بگو میمونی و تنهام نمیذاری

بگو که همیشه با منی

حالا که پیدات کردم نمیخوام از دستت بدم

قول بده مردونه 

 اگه یه روز بغض گلوتو فشرد بهت قول نمیدم که بخندونمت اما می تونم باهات گریه کنم.

اگه یه روز نخواستی حرفای کسیو بشنوی بهم بگو حتما ساکت میشم.

اگه یه روز خواستی در بری حتما خبرم کن قول نمیدم که ازت بخوام بمونی اما میتونم باهات پا به پات بدوم.

اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم که منتظرت میمونم اما ازت میخوام که وقتی برگشتی یه شاخه گل رو قبرم بذاری.

 

 در سرخ ترین ساعت خورشید بریده های مرا تماشا کن کنار مردن

تماشا کن خانه ای را که رو به نابودیست و می ترسد از من بی تو

من بی تو شرمسارترین افسانه ناتمامم

بی تو میپوسم از این بی سرانجامی

می بازم به تمام هراسها

از ای کاشها میسوزمو از فردا می ترسم

نگو گفتنی ها شنیده شده ،فرصتها تمام

من هنوز و همیشه به تو دلخوشم و محتاج

به من نگو نگو که رهسپاری

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت6:45توسط فرشته | |

نمیدونم واسه چی و چرا دارم مینویسم اما میدونم که واسه کی مینویسم واسه تنها کسی که منو درک کرد و فهمید که تنهام اما اونم تنهام گذاشت

ولی باید بدونه که تا همیشه دوسش دارم

 

دل تنگی هاتو بردار

به روی قلبم بزار

تکیه بده به شونم

 تو این مسیر دشوار

اگه منو نمیخوای

حرف دلم رو گوش کن

فقط برای یک بار

بعدش خدانگهدار

تنهایی خیلی سخته

وقتی چشام به راهه

وقتی که شب سیاهه

 وقتی بدون ماهه

 تنهایی خیلی تلخه

 وقتی که بی تو هستم

تنها میمونه دستم

با این دل شکستم

 دل تنگی هامو بردار

پیش خودت نگهدار

 هر وقت که تنها شدی

 منو به یادت بیار

 داری میری نمیخوام

 وقت تو رو بگیرم

این حرف آخر من

 دوست دارم

 دوست دارم میمیرم

 تنهایی خیلی درده

 اگه نیای تو خوابم

 وقتی تو اضطرابم

تو هم ندی جوابم

تنهایی خیلی سرده

 وقتی پیشم نباشی

آتیشم نباشی

 بیدار میشم نباشی

 تنهایی خیلی سردمه

 

اگر اشکهایم جان داشتند حتما به جانت می افتادند و تو را تکه تکه میکردند بس که اشکهایم را در آوردی ...

چگونه بنویسم احساسی رو که گنگ و مبهم در من ریشه دوانده . چه جوری از احساسی بنویسم که همیشه و همه جا با منه و یه لحظه آرومم نمیزاره خواب و خوراک رو ازم گرفته داره دیوونم میکنه . نمیدونم چیکار کنم واقعا نمیدونم .

دیگه از همه چیز خسته شدم حتی از خودم . دیگه حتی خودمم نمیشناسم . به راستی من کی هستم . همه بهم میگن از کسی که دوسش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچکس رو مثل اون دوست نداشته باشی اما چطور؟

وقتی اون ازم دست کشیده وقتی اون منو با خودم تنها گذاشته . مگه میشه خودتو تحمیل کنی به کسی که دوستت نداره به کسی که رهات کرده به کسی که با اینکه میدونه عاشق اونی بازم با تنهایی هات جات میزاره .

 

یه دل میگه برم برم

 یه دلم میگه نرم نرم

 طاقت نداره دلم دلم

 بی تو چه کنم

 پیش عشق ای زیبا زیبا

 خیلی کوچیکه دنیا دنیا

 با یاد توام هر جا هر جا

سلطان قلبم

تو هستی تو هستی

 دروازه های دلم را

شکستی شکستی

 پیمان یاری

 به قلبم تو بستی

 با من پیوستی

اکنون اگه از تو دورم به هر جا

بر یار دیگر نبندم دلم را

سرشارم از آرزو و تمنا

ای یار زیبا

وقتی برات نخواد خدا

پشت هم میاد درد و بلا

پیش قدرتش

 چون و چرا فایده نداره

اگه بری به آسمون

 اگه بسازی رنگین کمون

وقتی شد بختت نامهربون

 حال تو زاره

 دنیا سراسر نشیب و فرازه

 راه منو تو تو دنیا درازه

 عاشق شو ای دل خدا چاره سازه

عاشق نوازه

عشق و محبت اساس حیاته

وقتی تو خوبی محبت سزاته

 راه محبت غریق نجاته

 او رهنماته

 سلطان قلبم کجایی کجایی

 رفتی که بر من به شادی گشایی

دروازه های بهشت طلایی

 اما صد افسوس

 رفتی و برد از کفم زندگانی

 عشق و امید مرا در جوانی

 رفتی کجا ای که دردم ندانی

 دردم ندانی

 

هیچ وقت یادم نمیره اون غروبی رو که منو تنها گذاشتی و رفتی تنهای تنها

مگه خودت نمی گفتی هیچ وقت منو تنهام نمی ذاری پس چی شد کجا رفتی دارم از غم دوریت داغون میشم

به خدا بی تو می میرم

نه سال از اون غروب شوم میگذره آره درست شنیدی نه سال

و من در این سالها ...

تنها دلیل بودنم بعد از تو عشقیه که بهم هدیه کردی

تنها راز ماندنم اینه که وجودت رو هنوزم کنارم حس میکنم

عطر تنت رو گرمی نفسهات رو

ولی بی انصاف اینه رسم عاشقی ؟

بی خداحافظی

بی اینکه حتی برای آخرین بار منو تو آغوش گرمت بگیری و وجودم رو سرشار از عطر نفسهات کنی

باشه من میمونم تنها به انتظار روزی که دوباره ببینمت

دوباره لمست کنم

دستات رو ببری لای موهامو نوازشم کنی و بازم با صدای گرمت بهم بگی دوست دارم

انتظار سخته ولی من منتظرم

منتظرم تا روز دیدار برسه

 

غروب بود و گونه ات،درخششی دوباره داشت

و زیر بازوان خود،بغل بغل ستاره داشت

غروب بود و آسمان خودم دقیق یادم است

نشسته بود مثل من و قلب پاره پاره داشت

درون چشمهای تو دوباره دیده میشوم

نگاه های خیس تو، هوای استخاره داشت

جدا شدی در آن غروب و جاده ماند و دست من

تمام حرف های من ، به دست ها اشاره داشت

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت20:43توسط فرشته | |